متين پسر پاييزي منمتين پسر پاييزي من، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره
آرتين پسر پاييزي منآرتين پسر پاييزي من، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

پسرهاي پاییزی من

موزه تاریخ طبیعی

متین من 92/4/7 جمعه من وتو بابا امین رفتیم موزه تاریخ طبیعی  بخاطر آشنایی تو با محیط و البته حیوانات و... تو واسه اولین بار بود که میرفتی ولی من وبابا امین دوران بچگی از طرف مدرسه هامون رفته بودیم من ابتدایی بودم بابا امین راهنمایی این موزه شامل بخش های  عبارتند از :بخش جانوری، بخش گیاهی، بخش زمین شناسی، بخش نجوم، بخش تمبر و اسکناس، بخش حشرات و بخش آناتومی   که من وبابا موفق نشدیم همه رو ببینیم بخاطر اینکه اگه تو رو زمین میذاشتیم تو بدو بابا امین بدو اگه بغلت هم میکردیم واقعا خسته میشدیم کمر درد میگرفتیم از اونجایی که دیگه سوار کالسکه هم نمیشی واقعا سخت بود دیدن کل موزه من وبابا کل موزه رو 15 دقیق...
19 تير 1392

❣ تولــــد مامان سمانه❣

   شب تولد آدم مث یه قرار اعلام نشده اس که همش منتظری آدمهای بیشتری سر قرار بیان ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی ... شب تولد آدم مث یه قرار بی قراره ....   ❀امروز تولد منه ❀ ١٨/٤ تولد 23 سالگی یک مادر 23 ساله ...      متین من : اومدم بگم عزیزم ... به خاطر حضورت در زندگیم و از اینکه تو از آن منی به خودم تبریک می گویم وتو رو ستایش میکنم . بخاطر تمام شادی هایی که بهم دادی ممنونم. خودت میدونی که تو تنها کسی هستی که تمام زندگیم متعلق به اونه. الان یک لبخند گنده روی لبمه و یه آرامش عمیق تو دلمه لبخند و آرامشی که تو به ...
19 تير 1392

سه چرخه ی متین

   متین من عشق قشنگم ٣/٤/٩٢  قبل از هرچيزي ميخواهم بداني مادرت بيشتر از تمام ِ مادرهاي دنيا دوستت دارد و پدرت عاشق ِ توست. گوشت را بیاور جلوتر- حرفی هست که باید فقط درگوش تو زمزمه اش کنم... این حرف مادر توست : " دوستت دارم. "    در ادامه مطلب بقیه حرفام:     پسر قشنگم این سه چرخه خوشکل رو که خیلی هم باهاش احساس راحتی داری ودوسش داری ساعتها میشینی داخلش بابا حاجی واست هدیه خریده دست این بابا بزرگ مهربون دردنکنه که همیشه به فکرپسرمه و دوسش داره   این سه چرخه رو سعی کردم ازبهترین مدل هاش واست بخرم و ...
4 تير 1392

خــــــــــدایــــــــا شــــــــکرت...

متین من همه ی وجود من الان که میخوام واست بنویسم ساعت ٢:٣٠ شب  ٢/٤/٩٢ روز یک شنبه کنارهم خوابیده بودیم که من یک خواب بد دیدم ازخواب پریدم هرچقدرهم سعی کردم خوابم نبرد از این دنده به اون دنده شدم فایده ی نداشت  محوتماشای صورت معصوم چهره زیبا و دوس داشتنی توشدم کلی بوست کردم و خدا رو از ته دلم شکر کردم که تو رو توی زندگیم دارم تصمیم گرفتم احساساتم بنویسم به این که کدوم واژه را بهت بگم تاعمق احساسم را رو کنم نمیشه نه باورکن نمی شه عمق حسم به توگفتنی نیست .. متین جونم آروم جونم میخوام باخدای خوب ومهربونم کلی حرف بزنم تا آروم بگیرم بتونم بخوابم ❤ بقیـــــه تــــوی ادامــــــــه❤...
2 تير 1392

متین من: هستـــــــی که هستـــــم

متین من روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی این روزها...   همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل   ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست   تو تمام دلخوشي و عمر و زندگي مني عزيزم.   ...
28 خرداد 1392

آرایشگاه قبل از رفتن به آتلیه

متین جونم عشق قشنگم فردا وقت آتلیه واست گرفتم چون موهات خیلی بلند شده بود  باید حتما میبرمت آرایشگاه زنگ زدم بابا امین گفتم زود خودت برسون تا متین ببرم آرایشگاه بدون تعیین وقت قبلی راهی شدیم تا ساعت 9 هم آرایشگاه بسته میشد سعی کردیم از زیرگذر بریم ولی خوردیم به ترافیک منم ناراحت گفتم نمیرسیم آخه ساعت 8:30 بود وماهمچنان در ترافیک بلاخره یک ربع مونده به 9 رسیدیم بعد منشی گفت وقت نداریم منم اینطوری شدم وناراحت شماره تلفنم گذاشتم بردمت شهر بازی که بعد از 40 دقیقه ی که من کاملا نا امید شده بودم ونمیدونستم با این موهات چطوری فردا ببرمت ارایشگاه منشی زنگ زد گفت همین الان بیا یک نفر که نوبت داشته کنسل شده منم...
28 خرداد 1392

در آتلیه ...

متین من هستی من دوستت دارم دیروز 27/3/92 رفتیم آتلیه  وای متین جونم اصلا دل تو دلم نیست از بس که عکسات قشنگ شدن گیج شدم نمیدونم چند تا انتخاب کنم کار آتلیه رو خیلی دوس داشتم و همه ی عکسات بنظرم قشنگی خاص خودش داره واقعا نمیتونم بگم کدوم زیباتر شده خیلی همکاری کردی و عکسای خوب و زیادی گرفتیم هر دکوری که خانم عکاس می چیدن تو دوس داشتی با دوچرخه عکس گرفتی با توپ با قفسه عروسک با هواپیما چوبی و رنگ بازی و... خلا صه اینکه  با کلی زحمت باید آماده ت میکردیم واسه دکور بعد ودل کندن  از اون دکور کار سختی بود البته خندیدنت کارسختی نبود چون همش روی لبات لبخند بود کار خانم عک...
28 خرداد 1392

متین بازیگوش من ..

متین من   همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم   همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم   چقدر قلبت زیباست...   تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر   میخوانمت تا دلم آرام بماند   این روزها خیلی بازیگوش شدی طوری که اصلا نمیتونم باورکنم همون پسر کوچولو من در زمان نوزادیت بودی اونقدر آروم و ساکت بودی ولی الان داری جبران اون موقعها میکنی ولی نسبت به بچه های دیگه که مقایسه میکنم بازهم خوبی جای شکر داره اذیت هات بیشتر به کنجکاوی میبره دوست داری ازهرچیزی سر در بیاری پسر باهوشم البته اینم بگم وقتی بیرون...
23 خرداد 1392

متین من به یاد داشته باش

  از خـ♥ــدا دیگر هیچ نمیخواهم دیگر هیچ آرزویی ندارم رویایم را میخواستم که به آن رسیدم دنیا را میخواستم که آن را بدست آوردم رویایی که همان دنیای من است تویی که همان دنیایی منی .. متین من تمام وجود من بریم ادامه مطلب دلنوشته هام هیچ وقت فراموش نکن:     امروز ٢٠خرداد ٩٢ ساعت 3:32   صبح هست ومن غرق احساساتم ومیخوام با پسرخودم حرف بزنم و میخوام کمی از تجربیات زندگیم واست بگم   پسر عزیزم ،عشق من ،قلب من هدف من از ساخت این وبلاگ این هست که خاطرات خودم باتو برایت بنویسم ،از زمانی که متولد شدی لحظه به لحظه با هم بودیم،هر جا می رفتم تو را مانند پا...
22 خرداد 1392