متين پسر پاييزي منمتين پسر پاييزي من، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره
آرتين پسر پاييزي منآرتين پسر پاييزي من، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

پسرهاي پاییزی من

دوقلــــــــــوها بـدنیا اومدن

متین من درتاریخ ١٣/٣/٩٢  دوقلوهای خاله میترا بدنیا اومدن وای خداروشکر خیلی خوشحالم مامانی بی صبرانه منتظرم صبح بشه برم ببینمشون   متین جان دوقلوها هر دو دختر هستن وبه سلامتی بدنیا اومدن خواهرجان قدم نو رسیده مبارک انشا ء الله که در سایه ی خداوند حق تعالی و به فرخندگی این روز مبارک همواره سلامتی و شادابی براتون آرزومندم واینکه خیلی واسه خواهرمهربونم خوشحالم بعدهم واسه بچه هاش که سلامت هستن من این خواهرم یعنی خاله میترا رو خیلی دوس دارم ٤سال اختلاف سنی داریم از بچگی همیشه باهم بودیم اتاق هامون یکی بود خیلی هم دوس داشتیم هرشب باهم درد ودل میکردیم وحرف میزدیم تا خوابمون ببره وحالاکه هردوتامون ازدواج کردیم ...
14 خرداد 1392

دعا برای نی نی های دوقلو

متین پسرم هر روز صبح وقتی از خواب بیدار میشیم اولین تلفنی که به خونمون میشه خاله میترا هست هر روز برای اینکه باتو صحبت کنه بهت زنگ میزنه امروز دیدم تلفن نزد خودم تلفن برداشتم که بهش تماس بگیرم تا برداشتم خاله میترا پشت خط بود صداش میلرزید وداشت گریه میکرد خیلی ترسیدم پرسیدم چی شده اونم با بغض گفت بستری هستم در بیمارستان دکتر بهم گفته قلب یکی از بچه ها خیلی خوب کار نمیکنه وگفتن بچه ها خیلی پایین هستن باید زودتر بدنیا بیان یکی از اونها در خطر هست الان ٣٦ هفته هستن وجنسیت هر دو رو دکتر دختر تشخیص داده خیلی حالم خراب شد نگران شدم شدید با وجود تو هم نمیتونم برم پیش خاله میترا چون تو رو راه نمیدن در بیمارستان و محیط بیمارستان برای بچه ها منا...
13 خرداد 1392

امروز ما

پسرکم        گلکم          خوشگلکم امروز من وتو به اتفاق بابایی رفتیم خونه باباحاجی از اونجایی که درهفته زیاد سر میزنیم بهشون واگه بخوام هر روز در مورد رفتنمون به اونجا بنویسم یک مطلب تکراری میشه پس اینو بدون که درهفته ٣-٤ بار سرمیزنیم به باباحاجی ومادرلیلا اگه قصدرفتن هم نداشته باشیم باباحاجی دلش برای تو تنگ میشه زنگ میزنه به من وبابا امین که متین بیارین پیشمون خلاصه اینکه همچنان علاقه خاصی داری به باباحاجی وهمیشه کلی ذوق میکنی وقتی میریم خونشون چون حیاط بزرگ دارن تومشغول بازی میشی وهرجا باباحاجی میره دنبالش میری وقتی جانماز پهن میکنه نمازبخونه ...
13 خرداد 1392

یک پسرنمونه

متین پسرنمونه من ... چند وقت پیش یعنی در تاریخ ١٨/٢/٩٢ به جشن عقد زهره دختر خاله من رفتیم اونقدر تو رقصیدی همه واست دست می زدند ازت تعریف میکردن چندتا از دختر دایی هام ودخترخاله هام که شهرستان زندگی میکنند وتو رو تا الان ندیده بودن برای اولین بار می دیدند کلی پیش من ازت تعریف میکردن میگفتن چه پسر بامزه ی داری چقدر خوشکل می رقصه و... قبل از این که بریم بابا اصرار کرد تو رو پیش خودش نگه داره قسمت مردانه ها تا من اذیت نشم منم گفتم اگه اذیت کردی ببرمت پیش بابایی ولی تواصلا منو توی جشن اذیت نکردی کنارم میشنستی و موقعی که هم آهنگ پخش میشد شروع به رقص میکردی راستی دست دخترهای هم که از تو بزرگتربودن میگرفتی ب...
8 خرداد 1392

بازیگوشی هاوخرابکاری های متین (سری 2)

پسرنازنینم...    فرشته مهربونم ... سلامتیت رو شکر نازنین مادر...این روزها خیلی بازیگوش شدی طوری که اگه واسه چند دقیقه ازت غافل شم یک دسته گل آب میدی پسر یکی یدونه من این هفته آمار شکستنی هات زیاد شده چند مدت پیش یک پست واست گذاشتم درمورد بعضی چیزهای که زدی شکستی ولی فکرنمیکنم به یک یا دو پست ختم بشه واین داستان همچنان ادامه داره.... مامانی هم کمی ناخوش احوالم اخه حالا که تو سرماخوردگیت بهتر شده من سرماخوردم به محض بهبودی بیشتر به وبلاگت سر میزنم بریم ادامه مطلب:     روز جمعه همین هفته 3/3/92 داشتی با توپ بازی می کردی که یک صدای بلند شنیدم من مشغول ظرف شستن بودم بابا ا...
7 خرداد 1392

متین در یکسال وچهار ماهگی

متین من این عکسها مربوط به ١١ عید سال ٩٢ هست که من فایل عکسهارو نداشتم که بریزم روی وبلاگت و امروز از آتلیه گرفتم ببین: متین من سر سفره ی هفت سین اون زمان یعنی در یکسال و چهار ماهگی نمیتونستی به طور مستقل راه بری و چند قدمی برمیداشتی میخوردی زمین واین عکس اوایل راه رفتنت راستی عزیزم اون روز اصلا همکاری نکردی واسه بیشترعکس گرفتن  ولی   این هفته هم دوباره واست وقت آتلیه گرفتم هوراااااااااااا بازم عکس جدید داریم ...     ...
4 خرداد 1392

روز پـــدر و مرد مبارک

  همسر عزیزم،امین جان    از وقتی شریک زندگی ام شده ای، هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارم،وجود نازنینت بهترین تکیه گاه و مهربانیهایت بزرگترین دلیل برای زنده بودن من است.مرد زندگی ام به اندازه تمام لحظه های زیستنت دوستت دارم.   عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود.   توی این روز عزیز ، توی این لحظه های قشنگ   زیباترین کلمه ای که میشه گفت  ” دوستت دارم “   روزت مبارکـــــــــــــــ   ...
4 خرداد 1392

اخم کردن متین

سلام مامان من خوبی پسرم امیدوارم روزی که داری این وبلاگتو میخونی واین پست روبرای اولین بارمیخونی دلت شاد باشه و لبات خندون اون موقع هست که منم خوشحال ترین مامان روی زمینم متین موقعی که خیلی کوچولو بودی بعدازبیمارستان که مرخص شدی روز5 بودکه منو خاله میترانشسته بودیم توهم بیداربودی یک خنده ازته دلت کردی ماتعجب کرده بودیم آخه شنیده بودیم نوزاد درخواب میخنده ولی خنده تو شبیه قهقهه بود کلا خیلی خوشرو بودی وهستی ولی عزیزترازجانم یک ماه ی میشه که اخم کردن بلد شدی بذاربهت بگم اغلب چه موقع های اخم میکنی مثلا یک نفرکه اصلا ندیدی یا یک مدت شده که ندیدیش موقع های که یک کارخطرناک میکنی من بهت میگم متین این کار خطرناکه جیزه تو...
30 ارديبهشت 1392

مرواریدهای متین

متین مامانی میدونی چندتا دندون باهم دراوردی بمیرم من کلافه شدی ودرد کشیدی کاش من به جای تو درد میکشیدم میدونم خیلی این سری اذیت شدی اخه ٤تادندونات باهم دراومده تازه لثه ات هنوزمتورم وسفته دست که میکشم رو لثه ات احساس میکنم بازهم میخوای دندون در بیاری قبل از عید اسفندماه که مریض شدی تب داشتی واسهال گرفته بودی به خاطرهمین دندونات بود که باهام در میومدن توهم که نمیذاری من دهنت بازکنم ببینم چه خبره ولی چندتا عکس بلاخره گرفتم دیگه بهتراز این نمیشد اخه اصلا نمیذاری الان که این پست می نویسم دقیقا اسال و٤ ماه و١٠ روزت هست که ١٦ مروارید قشنگ داری مبارکت باشه نفس مامان الهی قربونت بشم خودم  خودم خودم ...
30 ارديبهشت 1392

باغ جهان نما

متین من توهمه دنیای منی همه آرزوهای منی   امروز خیلی سرماخوردگیت بهتر از دیروز بود و من تصمیم گرفتم ببرمت بیرون  تا بازی کنی  کمی حال و احوال مون بهتر بشه ؛خاله نجمه وریحانه اومدن خونمون وباهمدیگه رفتیم باغ جهان نما تو اولین باری بود که اونجامیرفتی خیلی خوب بود بعد از این چند روز کسل آور کلی تو بازی کردی وخوشحالم که بهت خوش گذشت وقتی رفتیم باغ جهان نما به خاله مریم هم زنگ زدیم اونم با الهه وحسین اومدن و دورهم خیلی خوب بود شب هم شام رفتیم رستوران سنتی هفت خوان و تو هم خیلی پسرخوب ومودبی بودی مامان اصلا اذیت نشد کلی باموسیقی اونجا رقصیدی طوری که همه واست دست میزدن به من میگف...
30 ارديبهشت 1392