متين پسر پاييزي منمتين پسر پاييزي من، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره
آرتين پسر پاييزي منآرتين پسر پاييزي من، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

پسرهاي پاییزی من

برای تو می نویسم متین من

متین من امروز تصمیم گرفتم از حرفای دلم برات بگم پسرم متین مامانی از این که تورو داره خیلی خوشحالم نمیدونم این خوشحالی رو که فراتر از این حرفاست با کدوم کلمه یا جمله بیان کنم مامان تو خیلی پسر خوب واروم هستی مثل اسمت واقعا متین هستی پسرم درتمام عمرم یک بار عاشق شدم و وابسته به کسی که برای داشتن ات حاضرم از تمام زیبای های دنیا بگذرم نبض حیاطم بعدازعشق به خدا برای تو می تپه مامان این جمله رو هروقت به صورتت نگاه می کنم همیشه میگم:   متین من نمی دانم هر دفعه که می بینمت ...تو زیباتر می شوی یا من عاشق تر...... خدارو بارها وبارها شکرمیکنم که همچین نعمتی به من داده فرشته کوچولو من باتوبودن همیشه برای من آرزوست عزیزم روزها چ...
19 اسفند 1392

مسابقه نی نی شکمو

تا 18 مرداد ماه وقت دارید به متین رای بدید   دوستان خوبم متین در مسابقه نی نی شکمو شرکت کرده اگه میخواین بهش رای بدید کد ١٧٤ به شماره پیامک: ٢٠٠٠ ٨٠٨٠ ٢٠٠ ( دوهزار هشتاد هشتاد دویست) ارسال کنین     ممنونم ..       تاکید میکنم یکبار فقط باهرشماره موبایل رای بدید ادامه رو از دست ندین :  متین در مسابقه نی نی شکمو از 852 نفری که شرکت کرده بودن  91 رتبه بدست آوردکه خیلی رتبه خوبی بود با توجه به اینکه من بخاطر اسباب کشی از مسابقه کنار کشیدم نه تبلیغ میکردم ونه دیگه وقت داشتم رای جمع کنم کلا ...
8 دی 1392

دخترخاله های متین

متین جان امروز ١٤/٣/٩٢ رفتیم بیمارستان اردیبهشت که دوقلوهای خاله میترا رو ببینیم تو رو راه ندادن چون کوچولوی هنوز ومحیط بیمارستان هم آلوده تو و ریحانه موندین پیش بابایی ها در محوطه متین نمیدونی دیشب اصلا خوابم نمیبرد دلم پیش خاله میترا بود ساعت حدودا ١٢ بود که نی نی ها بدنیا اومدن وخاله مریم که اونجا بود بهمون تلفن زد وگفت دوتا نی نی خوشکل ودوست داشتنی بدنیا اومدن منم ساعت ١ شب به خاله میترا پیامک زدم تبریک گفتم واز صبح که بیدارشدم خاله میترا ٣ بارباهام تماس گرفت از نی نی ها میگفت خلاصه اینکه اونا رو دیدم خیلی خوشکلن وقتی دیدمشون اصلا حاضرنبودم بیام خونه ولی فردا ایشالا مرخص میشن میان طبقه پایین خونه ما خونه خاله مریم و تا چند ...
8 دی 1392

وبلاگ متین من یکساله شد

متین من مهتاب قلبم امروز یکساله شد وبلاگت هورااااااااا تقدیم به توبهترینم برای تومینویسم عشقم ازعمق احساسم...! روزها یکی پس از دیگری اومدن و رفتن ودفتر عمر ما رو ورق زدن ومن توی این دفتر خاطرات الکترونیکی کلی خاطره دارم خاطرات فراموش نشدنی هر كلمه و هر لحظه از تو نوشتم ازتو به فرداها رسیدم خوشبختی رو درکنار تو بر روی صفحه دفترعشق کشیدم می نویسم همه ی با تو بودن ها را ... از تو می نویسم که بودنت برایم آرامش خاطر هست  وبلاگت دوس دارم چون میتونم از احساساتم نسبت به تو بگم از حس ناب مادر بودن که من برای تو که وجودمی کنار گذاشته م و تمام نوشته هام سرشار از عشق و حس مادرانه هست متین تو ب...
5 دی 1392

تولد ریحانه

  ریحانه جان تک تک ستاره های عمرت بلند و والا   باقی عمرت ۱۰۰ به بالا   امروز روز تولدته عزیز خاله   متین عزیزم روز تولد ریحانه خیلی پسرخوبی بودی اصلا اذیت نکردی با همین اسکوتر ریحانه بازی کردی من وبابا هم تا آخر جشن راحت نشستیم وغافل از اینکه داشتی اینطوری مخ هلیا رو میزدی اینم یک عکس دسته جمعی از بچه ها چندتا عکس گرفتم ولی هرکدوم به یک طرفی نگاه میکردین و حواستون به دوربین نبود ردیف بالا از سمت راست سینا (که تنها بچه بازیگوش اون روز بود )حسین-هانیه ردیف پایین از سمت راست ساره-اونی که تو بغلش نشسته فاطیما-الهه اونی که نشسته  بغلش متین -ریحانه...
25 آذر 1392

چاپ عکس متین در مجله شهرزاد

متین من در  مجله شهرزاد چاپ آذر ماه سال 92 متن چاپ شده درمجله خودم ایمیل کردم ومجله شهرزاد انتخابش کرد چاپ کرد: متین (متین من همیشه خندونه احتیاج نداره برای خندوندنش کاری انجام بدی کوچولوی خوش خنده مامان و بابا دوستت داریم) چندتا عکس رو فرستادم واسه چاپ مجله که خودشون این عکس رو انتخاب کردن و چاپ کردن ...
25 آذر 1392

بازم ببخشید بدقولی کردم...

سلام ایندفعه دیگه واقعا برگشتم به دنیای مجازی قول داده بودم که قبل از این برگردم ولی بدلایلی که توی پست قبل گفته بودم نتونستم ولی بلاخره موفق شدم وخیلی خوشحالم از این به بعد سعی میکنم وب پسرم متین رو به روز کنم توی این مدت که نبودم موهای متین رو کلا تراشیده ام (کچل ) کردیم بخاطر کم موبودنش کلی بازیگوش تر از قبل شده کلی فعالیت هاش و کلمه های که میگه زیادتر از قبل شده و ...... اینم بگم به من نمیگه مامان میگه ممانه (سمانه) ولی به باباش میگه بابا جون آخه چرا ؟؟؟منم اینطوری میشم ولی بابا امین هم کلی ذوق میکنه که بهش میگی بابا جون خلاصه .... اما متین من مامان جون کلی اسمم قشنگ تر شده از موقعی که صدام میکنی تو ...
4 آذر 1392

اسباب کشی

متین جونم به خدا...بهشت همین جاست...  همین خونه ای که عطر نفس های تو،گوشه به گوشه اش پراکنده شده... همین خونه ای که صدای خندیدنت و حس قشنگ بودنت رنگ زندگی داده به در و دیوارش...  تو  خوابی و من کنار  تختت  سجده  شکر  به جا  میارم و به  پهنای صورتم اشک می ریزم و    به وسعت مادر بودنم خدا رو شکر میکنم که تو هستی ... نفس میکشی...میخندی...زندگی می کنی............................ عزیزم این روزها گرفتار اسباب کشی هستم تا چند وقتی شاید نتونم وبلاگت رو آپ کنم جمعه همین هفته میریم خونه جدید خونه جدیدمون هم به خاله میترا و هم به خونه با...
25 تير 1392

خــــــــــدایــــــــا شــــــــکرت...

متین من همه ی وجود من الان که میخوام واست بنویسم ساعت ٢:٣٠ شب  ٢/٤/٩٢ روز یک شنبه کنارهم خوابیده بودیم که من یک خواب بد دیدم ازخواب پریدم هرچقدرهم سعی کردم خوابم نبرد از این دنده به اون دنده شدم فایده ی نداشت  محوتماشای صورت معصوم چهره زیبا و دوس داشتنی توشدم کلی بوست کردم و خدا رو از ته دلم شکر کردم که تو رو توی زندگیم دارم تصمیم گرفتم احساساتم بنویسم به این که کدوم واژه را بهت بگم تاعمق احساسم را رو کنم نمیشه نه باورکن نمی شه عمق حسم به توگفتنی نیست .. متین جونم آروم جونم میخوام باخدای خوب ومهربونم کلی حرف بزنم تا آروم بگیرم بتونم بخوابم ❤ بقیـــــه تــــوی ادامــــــــه❤...
2 تير 1392