متین آماده رفتن
سلام امروز میخواستم با مامان و بابام برم که واسه من اسباب بازی بخرن یک ماشین پلیس خریدم که چراغ هاش روشن میشه وصدامیده
حالا عکسها رو ببینم من تعریف می کنم داستان رفتن مون رو:

لباس هام که پوشیدم حالا نوبت کفش هام هست ![]()

مامان نمیتونم کفش هام بپوشم بیاکمک
![]()
بقیه داستان اون روز من درادامه مطلب ببینین:

لباس هام که پوشیدم حالا نوبت کفش هام هست ![]()
![]()

مامان نمیتونم کفش هام بپوشم بیاکمک
![]()

من که دیگه آماده رفتنم بهتره از صندلی برم پایین![]()
![]()

من پله هارو یکی دوتا میکنم مامان وبابا شماهم بیاین![]()
![]()

مسافرین بیان بالا به مقصد اسباب بازی فروشی![]()
![]()

بزن بریم به سرعت برق وباد بزن بریم از اینجا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


متین آماده رفتن
